۱.شاد است.
۲.امیدواراست.
۳.عاشق است.
دوست ما هم به طورکلی انسان خوشبخت را انسان شادی معرفی میکردند. البته با سه نوع شادی:
۱.شادی بر لب
۲.شادی درمغز
۳.شادی در قلب
که اگردقت کنیم منطبق بر همان سه مشخصه ی بالاست. در نظر من هرانسانی باید به تعریف ویژه ی خود ازانسان خوشبخت دست یابد تا تمامی فعالیت های وی معنادار والبته شادی آورباشد. اینکه بتوان این سئوال را تعلیق به آینده ی نامعلوم کرد، نوعی گریز از الزامات تن دادن به تبعات این پاسخ است که به آنارشیسم رفتاری می انجامد. این تعریف به منزله ی نظرگاهی است که نحوه ی نگاه ما به دنیای اطراف و خصوصیت رفتاری مان راتوجیه میکند. وقتی این را دانستیم، احتمالا از نوع نگرش انسان ها به زندگی که در نظرمابعضا غیرقابل توجیه می باشد، حیرت زده نخواهیم شد.
اکنون می توانم این پرسش را برای شما نیز مطرح کنم که تا چه حد به تعریف ویژه ی خود از انسان خوشبخت دست یافته اید؟
درانتها نیزجمله ای را به نقل از" شمس تبریزی" از مجموعی مقالات ایشان می آورم که بی ارتباط با بحث بالا نیست:
"اعتقاد"و"عشق" ترس را ازبین می برد و انسان را دلیر می کند.