تبليغاتX
وبلاگ حمید مهرآذر - الگوی هولوگرافیک
اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ محض، تاریخ، مباحث جامعه شناختی/جستارهای ادبی و فلسفی

در فیلم های علمی یا حتی در فیلم هایی از نوع  جنگ ستارگان شاهد تصاویر سه بعدی از انسان یا موجودات دیگر  بوده ایم که به کمک اشعه ی لیزردر مقابل ما ظاهر می شود.تکنولوژی در اینجا «جادوی حیرت آوری » را به کار برده است.این تصویر سه بعدی جلوی ما ظاهر می شود، تا جایی که به نظر می رسد حقیقی است اما چون دست خود را به طرف آن دراز می کنیم، دست ما در آن فرو رفته و پی به نا واقعی بودن آن می بریم. ما می توانیم حول این تمثال سه بعدی پرسه بزنیم و آن را از جهات مختلف  بازبینی کنیم، اما چون بخواهیم به درون آن نفوذ کنیم تلاش ما متوقف می شود. ما با پدیده ای مجازی روبرو شده ایم که سخت واقعی جلوه می کند.این تصاویر ، تصاویر «هولوگرافیک» هستند.

 

برخی دانشمندان معتقدند که جهان ما همچون یک هولوگرام  بسیار عظیم است ؛یعنی «توهمی باشکوه» که واقعی تر از آن تصویر سه بعدی فیلم جنگ ستارگان نیست.شواهد و دلایلی در کار است که دنیای آشنایی که ما می شنا سیم ، تنها بازتاب ناواقعی و مشجع گونه ی سطحی از واقعیت عمیق تری است که فعلا از ما بسیار دور است.این دنیای آشنا شامل تمامی شکل های واقعیت از درختان، سنگها ،رودخانه ها ، شهاب سنگها ، کهکشانها و حتی امور ذهنی ، روانی و عقیدتی است. اگر جهان ما جهان ایده ها ست، این ایده ها تا زمانی زنده هستند که به کار توجیه وقایعی که برای ما پرسش یرانگیزند، بیایند. ایده ی  «دموکریتوس » درباره ی اتم در زمانهای اخیر به طرح یا « مدل کشمشی » تبدیل می شود که معتقد بود الکترونها و پروتون ها به صورت یک در میان در کنار هم قرار گرفته اند و همدیگر را از نظر الکتریکی خنثی می کنند. این نظریه تا آنجا که برای توجیه برخی پدیده های اتمی کارا بود، دوام یافت تا اینکه با توجه به پرسش هاب جدید،« مدل سیاره ای اتم» شکل گرفت که طبق آن پروتون ها در مرکز هسته متمرکزند و الکترونها همچون سیاره های منظومه شمسی به دور هسته در مسیرهای مشخص همچون جاده در حرکتند. با تکامل علم فیزیک و شیمی ، پدیده های اتمی پیچیده تری مورد بررسی قرار گرفتند و به دنبال آن تناقض ها  و چالشهای جدیدی مطرح شدند که مدل سیاره ای اتم جوابگوی آنها نبود.به خصوص که دعواها بر سر ماهیت الکترون و اینکه آیا به صورت ذره یا موج در فضا حرکت می کند به نتیجه نرسید.

 

به نظر می رسید که بار دیگرانسان به  زمانهای بسیاردور رجعت نموده ، بازگشتی به تعمقات و پرسشهای مطرح شده در باب ماهیت « ماده سازنده ی جهان» توسط فیلسوفان طبیعی یونان کرده است.گویی بشر می بایست تا دوباره این سوال را از خود بپرسد و اگر به پاسخ جدیدی می رسید باید در تمامی شکل های آگاهی خود که با توجه به پندار قبلی خود سازمان بخشیده بود تجدید نظر می کرد.نظریه «نسبیت اینیشتین»  و قرار دادن پدیده ها و اتفاقات جهان هرروزه ی ما در متن جدیدی که طبق آن فضا و زمان هردو متقابلا بر هم اثر می گذارند ، گام بسیارمهمی در این راستا بود. طبق این نظریه مکان و زمان همچون یک پیوستارهر کدام بر دیگری اثر گذاشته وپیچ و خمی نسبت به هم پیدا می کنند که به هیچ وجه با نگاه سنتی یا کلاسیک در فیزیک که این مولفه ها را خطی و مستقل از هم تصور می کرد ، مطابقت نداشت.نظریه ی عدم قطعیت «هایزنبرگ»و ظهور فیزیک کوانتوم پهنه های جدید و شگفت انگیزی را برای فهم جهان در اختیار انسان قرار داد. اکنون فیزیکدانان و دانشمندان علوم ،منتظر انفجار عظیمی بودند که بسیاری از دستاوردهای سنتی بشر را دستخوش تفییرات جدی می کرد.اکنون نه تنها نگاه ما به اتم به عنوان کوچکترین جزء سازنده ی جهان تغییر کرده بود که طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ ما حتی نمی توانستیم مکان و مسیر حرکت الکترون را با قطعیت مشخص کنیم.این تازه، شروع حرکت در راستای دیدگاه های تازه از پیامد شکستن دنیای نفوذناپذیر درون اتم بود.اینک کوچکترین جزء تشکیل دهنده ی جهان مادی ،«کوانتوم» نامیده شد که نه تنها هیچ ابعادی نداشت، بلکه رفتار دوگانه ای به مانند «ذره » و« موج» نیزاز خود نشان می دادو دانشمندان فیزیک را بر آن داشت تا آن را موج- ذره یعنی «کوانتوم» بنامند.

 

این حوزه ی جدید دانش نزد دانشمندان مختلف بازتاب های خاصی یافت.بعضی به مانند «انیشتین» نارضایتی خود را از بعضی نتایجی که بعدها نزد تعدادی از دانشمندان ظهور یافته بود اعلام می کردند.به هرحال تکامل این حوزه تا جایی ادامه یافت که نقش «ناظر» یا آزمایش کننده در تفسیر نتایج آزمایشگاهی اهمیت فوق العاده یافت و حتی به تفاسیر فلسفی ختم شد. به زعم عده ای مرز فیزیک و فلسفه به هم ریخت که در مواردی موجبات نارضایتی فیزیکدانان کلاسیک را فراهم آورد، اما تعدادی نیز با توجه به امکاناتی که پژوهش درباره ی فیزیک کوانتوم به ایشان بخشیده بود، به طرح پاسخ های جدید به پرسشهای قدیم و جدید پرداختد.

اگر ما هدف تمامی علوم را کمک به فهم بهتر جهان و نزدیک شدن به آن هسته ی اساسی تری بدانیم که امواج واقعیت از آنجا فرا می تابد ، تفسیر فلسفی نتایج دستگاه های آزمایشگاهی نباید چندان بیراهه اباشد. نظریه  یا« الگوی هولوگرافیک»  که حاصل بخشی از تلاشها در این زمینه است، برای بسیاری ابهام های پیشین خصوصا درباره واقعیت های فیزیکی، کارکرد مغز،پدیده های فراروان شناسی ،نحوه ی درک ما از هستی،نظم مستتر و در خود پوشیده ای که گویی بالقوگی ظهورفرایندهای منظم و ظاهرا نامنظم این جهانی است و ... چنان پاسخها یا توجیهات قابل توجهی در اختیار می گذارد که گویی ما دوباره به ساحت « جادو»پاگذاشته ایم.                                                                                              

به مرور که مطالب خود را در این حوزه گسترش خواهم داد یقین دارم که از اینکه دنیا راچقدر ساده می نگریسته ایم، متعجب شده و نحوه ی درک هولوگرافیک از جهان شما را به هیجان خواهد آورد. نزدیک شدن به حقیقت فراری که همچنان در دستان ما سر می خورد رهاورد چنین تحول ذهنی است.                                                                        

نوشته شده توسط حمید مهرآذر در ساعت 3:19 | لینک  |