بعضا در مباحث سیاسی روزمره به نوشته ای برمی خوریم یا از کسانی حرف وسخنی می شنویم که مربوط به انتقاد از مواضع امروز افرادی از روشنفکران یا فعالان سیاسی،اجتماعی وفرهنگی است که قبلا طور دیگری می اندیشیده اند.این عده به عنوان مثال انگ خیانت، عوام فریبی وتظاهر را به اکبر گنجی، محسن سازگارا ، عباس عبدی و... می چسبانند که مثلا یکی شان در جوانی از مؤسسین سپاه بوده است، دیگری دادستان انقلاب بوده واز دیوار راست سفارت آمریکا بالا رفته است. نمی توان انکار کردکه بسیاری از اصلاح طلبان امروز در دهه ی اول انقلاب زمامدار امور بوده اند وشعارهای استکبار ستیز شدیدتری هم در مقایسه با محافظه کاران آن روز که امروز این شعارها را می دهند، سر می دادند.به اساسنامه سراسر «ضد امپریالیستی» وادبیات ایدئولوژیک دفتر تحکیم وحدت در سال های اول پس از انقلاب 57 دقت کنید تا تفاوت به وجود آمده در طرز فکرهمان دانشجویان دیروز روشن تر شود.
در طول این سال ها ادبیات وطرز فکر بسیاری از نیروهای به اصطلاح چپ انقلابی آن روز نظیر همین آقایان اصلاح طلب امروزی تغییرات فاحشی داشته است.موسوی خوئینی های امروز همان آدم دیروزی نیست ، حتی عبدالکریم سروش نیز هرروز درحال تغییر است و هیچ ابایی ندارد اگر به این تغییر اعتراف کند.( هرچند اگر به زعم عده ای به میزانی از نقش خود درانقلاب فرهنگی تن درندهد.) سروش که زمانی « ایدئولوژی شیطانی» را می نوشت واز« دانش وارزش» سخن می گفت ، اکنون از « قبض وبسط تئوریک شریعت » سخن می راند واز « بسط تجربه ی نبوی» پرده بر می دارد. باز هم می توانم به این فهرست اسامی بسیار دیگری را که در حوزه های مختلفی از سیاست وفرهنگ وهنر فعالیت می کنندو لزوما آدم های دیروزی نیستند اضافه کنم، همچون محسن مخملباف که این قدر جرأت داشت که در فیلم های خود به نقد گذشته ی خویشتن بنشیند. رضا داوری اردکانی که نحوه ی زیست امروزش با روزهای قبل از انقلاب 57به کلی تفاوت کرده در عالم اندیشه، امروز سخنانی می راند که به مذاق عده ای از منتقدانش خوش نمی آید. در عالم سیاست نیز به میر حسین موسوی اشاره می کنم که عده ای از مخالفان امروزی اش به نفی ووهن وی می پردازند که به زعم اینان زمانی کارنامه ناروشنی در زمان نخست وزیری داشته است و دست به خون مخالفان آلوده است یا دستود می داده تا کراواتها را قیچی کنندو… .
من به صحت وسقم این ادعاها کاری ندارم و هیچ در پی جانبداری یا تبرئه ی کسی از خطاهای احتمالی گذشته وامروزش نیستم. دراین بین آنچه مرا به تعجب وا می دارد دلایل مدعیان طرز فکر بالاست که از گناه نخستین «آدم»نیز هنوز گذشت نکرده اند، چون باعث شد تا طایفه ی آدمیان از بهشت رانده شوند! هنوز می شنویم که گنجی خائن است حتی اگر سالها درزندان زیر شکنجه باشد وبه خاطر اعتصاب غذا تا آستانه ی مرگ پیش رود. چرا؟ چون زمانی از اعضای مؤسس سپاه بوده، سپاهی که درآن زمان قرارنبوده است کارنامه مخوف حالا را داشته باشد. سروش که زندگی خود را بر سر ترویج قرائتی متسامح از دین صرف می کند تاازتلخی عمل سیاستمداران طالبانی ایران بکاهد وزندگی را برای مردمی که درست یا غلط در عالم خصوصی شان دیندار هستندساده تر کند، عوام فریب است و سخنانش ارزشی ندارد چون زمانی در انقلاب فرهنگی دست داشت و اگر خود رادرآب زمزم غسل تعمید دهداین گناه آمرزیده نمی شود!
اصلاح طلبان امروز که خود همواره از عافیت طلبی آنان درسالهای اصلاحات، انتقاد می کرده ام، امروزکه در زندان زیر شکنجه و تجاوز روزگار می گذرانند و به هر دلیلی فعلا صدای انتقاد خود را بلند کرده اند، خائن هستند و به زعم ایشان اصلا حق شان است که اکنون شکنجه شوند و تمامی این ماجراهای بعدازانتخابات ایران بازی است وچون ما به دنبال مبارزه مدنی برای براندازی هستیم ، فریب بازی رژیم را نمی خوریم وهمبازی ساده لوحانی که رأی دادند و ساده دلانه در خیابان ها باتوم خوردند، تیر خوردند ودرزندان به آنها تجاوز شد، نمی شویم.
از روش های مبارزاتی این دسته از افراد، مبارزه مخفی اینترنتی از طریق دنیای مجازی وتماشای ضدوخورد مردم و مأموران امنیتی از پنجره خانه، مانیتور کامپیوتر شخصی یا ماهواره ی گوشه ی اتاق دنج همراه با دود کردن سیگار و پوزخند به حماقت مردم فریب خورده است.اگر اتاق تان اندکی کم نور بوده وعکسی هم از مبارزان راه آزادی داشته باشد البته تأثیر نوستالژیک اش بیشتر است. آنها خوشحالند که آنقدر باهوش بوده اند که به خاصیت بازی رژیم پی ببرند والبته ناراحت اند ازاینکه چرا این اکثریت عظیم از مردم، روشنفکران، نویسندگان وسیاسیون وحتی زندان رفته ها این اندازه شعور و قدرت فاهمه نداشته اند که به مانند اینان به همان نتایجی برسند که هر عقل سلیمی با اندک مایه ای از تفکر به آن می رسد! البته باید اندکی هم برای قربانیان تجاوز وقتل دل سوزاند چون به هر حال ما نیز فعال مدنی هستیم و روشنفکران آینده ی این سرزمین هستیم. کافی است در دنیای مجازی( برای اینکه خطر کمتری داشته باشد) این سبعیت رژیم را محکوم کنیم وروز شمارآزادی زندانیان را منتشر کنیم.
میر حسین موسوی که فارغ از اینکه در گذشته چگونه شخصی بوده است، امروز دست به کارهایی زده است که منتقدان امروزی اش خواب آن راهم نمی دیدند که محمد خاتمی که زمانی امیدهای هواداران تغییر رابر باد داد، به بخشی ازآنها دست بزند.موسوی درست یا غلط سردمدار جنبشی شده است که روند رو به جلوی مبارزات گروه ها ونهادهای مدنی را که مبارزه واصلاح طلبی راستین را سرلوحه تلاشهای شان قرار داده بودند، سال ها به جلو برد.این جنبش نیز به کروبی و موسوی تا زمانی احترام خواهد گذاشت که دنباله رو اهداف مردم از هر قشر وعقیده ای باشد که آزادی خواهی و دموکراسی را شعار خود ساخته اند وآن را نه یک شبه بلکه در طول یک پروسه طلب می کنند.اگر کروبی، موسوی یا دیگران به این خواست عمومی پشت کنند، هواداران تغییر برای دموکراسی از اینان عبور خواهند کرد.
دراینجا من با تأکید دوباره براینکه به درستی یا نادرستی ادعاهای مخالفین کاری ندارم تنها ذکر چند نکته را لازم می دانم:
1.اگر کسانی از سیاسیون وچهره های فرهنگی، علمی و نیز فعالان حقوق بشر درایام گذشته زندگی خود، لزوما به مانند امروز نمی اندیشیده اند واکنون مواضعی ابراز می دارندکه منطبق با اصول انسانی و اصل دموکراسی است، درذات خود چه ایرادی می تواند داشته باشد؟معنای سخن کسانی که این دسته ازنادمین وعذر تقصیر خواهان را هنوز هم فریبکار تلقی میکنند آیا جز این نیست که ظاهرا اینها باید به همان مواضع واپس گرایانه قبلی خود برگردند تا ازحملات مخالفین امروزی شان مصون بمانند؟ دراین میان از این پافشاری بر مواضع قبلی چه کسانی سود خواهند برد؟
2.من حداقل یک امتیاز بزرگ را برای افرادی که شهامت تغییر موضع رادارند، قایلم که عبارت است از جرأت وجسارت بازنگری واعتراف به اشتباه. یعنی چیزی که بسیاری از این مخالفان، ازاین موهبت در همیشه ی عمرشان محروم بوده اند.دلیل ادعای من این است که بسیاری از روانشناسان و اندیشمندان معتقدند که تغییر موضع اساسی وفاصله گرفتن از جزم اندیشی وجمودی که خانواده، اجتماع، مدرسه ،معلمان ودیگران در انسان به صورت طبیعی ایجاد می کنند به سادگی میسر نیست.
3.اگراز جنبه اخلاقی وعقلانی نیز به موضوع ننگریم بلکه صرفا از نقطه نظر سیاسی مسئله را ببینیم، این سوال مطرح می شود که مگر « سیاست» عرصه ی برآورد« سود وزیان» با تکیه بر نقاط مشترک حداقلی برای رسیدن به اهداف بزرگ تر نیست؟ حال چه اشکالی دارد که برای رسیدن به اهداف آزادیخواهانه وانسان مدارانه که یکی از روش های دست یافتن به آن، « مبارزه ی سیاسی» است، به نظرات وفعالیت های کسانی که امروز در سنگر آزادی خواهی مبارزه می کنند ، حتی اگر با بخشی از مواضع شان موافق نباشیم، احترام بگذاریم؟ آیا کسانی که حرف از مبارزه سیاسی ومدنی می زنند، می باید خود راازکمک دیگرانی که سالها قبل آب در آسیاب تحجر ریخته اند، محروم کنند چون گذشته ی آنها بسیار مهم تر از وضعیت امروزشان است؟
درنظر من داشتن چنین موضعی همانا تنگ تر کردن دایره ی دوستان وموافقان است ودلیلی نداردجز ناآشنایی با لوازم ومقدمات بدیهی عرصه ای که به عنوان « سیاست» شناخته می شود!
4.بعضی عادت دارند که همیشه روی شان را به سمت عقب بگیرند؛ به گذشته ی سپری شده تا ارواح مردگان را بکاوند. کافی است زمانی حرفی زده باشی یا کاری کره باشی که به مذاق امروزی ها خوش نیاید، آن وقت محکوم هستی که همه ی عمر لعن و نفرین شوی حتی اگر هزاربار اظهار برائت از گذشه کنی.مثلا سروش که زمانی در انقلاب فرهنگی ، «اعانت به ظالمان» رساند، اکنون که از آن اقدامات تبری می جوید وبا اندیشه های خود به آزادی خواهان مدد می رساند، هنوز مستحق تکفیر وتوبیخ است! آنهم از طرف کسانی که هیچ گاه فرصت نکرده انددنبال چند جمله ی جدی داخل کتاب ها بگردند وامروز از منظر ایدئولوژی با همان سلاحی به جنگ امثال سروش، داوری اردکانی و غیره می روند که جزم اندیشان و اصحاب ایدئولوژی!
5. من تصور می کنم که بسیاری از این غوغاییان وهای وهوی کنندگان اگر در شرایطی مشابه شرایط آن روزهای متهین امروزی قرار بگیرند، تحت تأثیر کم سوادی وعواطف زودگذرشان دست به کارهایی می زنند که نتایجی بس مخرب تر از اعمال دیروزی ها دارد! ایدئولوژی قوه ی محرکه ی آنهاست و مواضع آزادی خواهانه و عدالت طلبانه ی این« همیشه مخالفان »نه به صورت ایجابی واز طریق جستجو و ممارست بلکه بیشتر نااگاهانه و تحت تحمیل محیط خارجی حاصل شده است. اگر جمودی که منطق محیط به انسان ارزانی می دارد ارزشی دارد، روشنفکری و تغییر چهره ی آزادی طلب این عده هم دارای ارزش است!
درپایان جهت پرهیز از هرگونه سو تفاهم ذکر این نکته را مفید می دانم هیچ انسانی خالی از اشتباه ونقص نیست وهمین موضوع اورا مستحق نقد می کند تا با تصحیح خطاهای او ، از تکرار اشتباهات او نزد خود بکاهیم. اما تفاوت است میان نقد ومخالفت علمی با آن چه دردست گرفتن سلاح تکفیر و توهین است برای طرد نظرات کسانی که امروز اگرچه صادقانه سعی می کنند انسانی تر وعقلانی تر بیندیشند، اما لزوما دیروز طور دیگری می اندیشیده اند و احتمالا آب در آسیاب استبداد وتحجر ریخته اند. البته نظرات ومواضع دیروز نیز باید به قضاوت نشسته شود، مناقشه برسر روشی است که باید این کار صورت گیرد. کسانی درهر حوزه ای که شهامت «تغییر» رادارند، بیش از آنکه شایسته ی صفت فریبکاری باشند، مستحق بخشش وپذیرش اند.در این میان اگر عنصر « صداقت» را در نظر داشته باشیم ، ملاک نیکویی برای تمیز اصحاب« آگاهی وتغییر »از چهره آرایان امروز است.
