برتیرجورتان به تحمل سپر کنیم
تاسختی کمان شما نیز بگذرد « سیف الدین فرغانی»
جمهوری اسلامی که به گفته ی منابع وابسته به خودمشارکت مردم دردهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری را85 درصداعلام کرد،ازرهگذر انتخابات به دنبال اهداف چندی بود. اول ومهمتر از همه اینکه بتواند با بسیج توده ای مردم درپای صندوق های رأی بر مشکل مشروعیت خارجی خود که خصوصا تصمیمات چند سال اخیر دولت تندروی احمدی نژاد بر میزان آن تأثیر منفی بسزایی گذاشته بود فائق آید. این یعنی نمایش قدرت خود از طریق آرای مردمی که دقیقا تا پایان ساعت رأی گیری، مردم قهرمان وهمیشه در صحنه لقب داشتند.از طرف دیگر جمهوری اسلامی می بایدموج بزرگی را که به شکل یک « نه» به احمدی نژاد می رفت تا رئیس جمهور مطلوب نظام را از صحنه ی سیاسی به شکل خفت باری حذف کند، خاموش کند. تقلب در انتخابات یا همچنان که شایسته ی چنین حرکتی است « کودتای انتخاباتی» بهترین راهکار برای رسیدن به چنین مقصودی بود. اما دست اندرکاران کودتا به این هم قانع نبودند.آنها خواستند تا برای مدت نامعلومی از شر« قدرت انتخاب» مردم که هنوز با وجود نظارت استصوابی و قیم مأبانه ی شورای نگهبان خود را در انتخابات ریاست جمهوری نشان می داد ، راحت کنند. آنها قبلا توانسته بودند خیال خود رااز بابت انتخاباتی همچون مجلس شورا راحت کرده وعلیرغم اعتراضات بسیار، مجلسی شدیدا فرمایشی برقرار کنند که نمایندگان آن به عنوان بزرگترین مخالفان ملت و دشمنان قسم خورده ی آزادی خواهی در بزنگاه های تاریخی که باید به داد مردم و آزادی خواهان می رسیدند ، آب به آسیاب استبداد و سرکوب بریزند.
آنها حتی فراموش نکردند که با تصویه حساب با مهدی کروبی که علم تغییر قانون اساسی، دفاع از حقوق اقلیت های قومی و حمایت از زنان را با حمایت جمع کثیری از نخبگان و روشنفکران ایرانی داخل و خارج کشور حمل می کرد، ودر واقع باواریز کردن عدد آرای وی به حساب رئیس جمهور کودتا « احمدی نژاد»، قدرت روشنفکران مخالف استبداد حکومتی را به چالش بکشند .تحقیر کروبی ، تحقیر روشنفکران، دانشجویان و خواستاران تغییری بود که درست یا نادرست کروبی آنها را نمایندگی می کرد.
اما آنجا که رفتار با شیخ اصلاحات حکومتی که زمانی کیهان شریعتمداری به وی لقب « رئیس مجلس اصولگرا و شجاع» داده بود، این چنین باشد، سرنوشت بهتری برای موسوی، دیگر کاندیدای اصلاح طلبان انتظار نمی رفت که به هر دلیل توانسته بود بار نفرت عمومی از محمود احمدی نژاد را به دوش کشیده موج سبزی را در حذف احمدی نژاد ایجاد کند. این چنین بود که با اینکه موسوی از نقطه نظراصلاح درون حکومتی و شعارهای خود چند قدم عقب تر از مهدی کروبی ایستاده بود، اما به کاندیدای مطرح تر اصلاح طلبان و خواستاران تغییر تبدیل شد. موسوی هر چند مغضوب تحریم کنندگان سمجی بود که دوران نخست وزیری وی را پراز نقاط تاریکی می دانستند که موضوع حمایت از وی را در نظر ایشان منتفی می کرد، اما به هرحال به رهبر مخالفان دولت ورئیس جمهور کودتا و دست اندرکاران آن بدل شد. او رهبر تصادفی حرکتی شد که پس از سالها که از کنج عزلت به در آمده بود ، کسی تصور آنرا نمی کرد.
موسوی دراین مدت دست به کارهایی زد که زمانی بخش عظیمی از تحریمی های امروز که عموما قبلا حامیان سرسخت خاتمی بودند، آرزوی انجام بخشی از آن را از جانب خوا جه ی خنده رو خاتمی داشتند . موسوی که گمان می رفت کاریکاتوری از محمد خاتمی باشد ودوباره بر طبل حوادث تجربه شده ی دوران 8 ساله ی اصلاحات خاتمی بکوبد وتتمه ی خواست های معترضان ومنتقدان وضع موجود را به مانند سلف خود خاتمی بر باد دهد، جدیتی از خود نشان داد که حتی عتاب بالاترین مقام حکومتی جمهوری اسلامی را برنتافت و طرفداران خود را به تظاهرات خیابانی اما مسالمت آمیز فرا خواند. البته در این میان تعدادی که بیشتر جزو تحریمی ها هستند، این مقابله را جنگ تمام عیار قدرت از جانب جناحی از حاکمیت می دانند که کارگزاران سازندگی، جبهه مشارکت وسازمان مجاهدین انقلای اسلامی نمایندگان آن هستند.این طیف، کوتاه نیامدن گروه های اصلاح طلب در پذیرش مشروعیت دولت جدید و کودتایی خواندن اقدامات حکومت را در تلاش حاکمیت برای حذف همیشگی اصلاح طلبان از صحنه قدرت می دانند.دراین میان جای اعتراضات مدنی مردم وسرکوب خونبار آن از طرف حاکمیت در تحلیل های آنها خالی است ویا حداکثرنتیجه ی ساده لوحی وخوش خیالی اکثریت خواهان تغییر، در قصدآنها برای شرکت در انتخابات بود. آ البته باید منتظر ماند ودید آیا موسوی و دیگر گروه های اصلاح طلب با اقدامات بعدی خودخواهند توانست باعث وحدت منتقدان و ناراضیان از وضع موجود حول شعارهایی مدنی وآزادیخواهانه در اعتراض به استبداد حکومت و قوه ی سرکوب آن شوند. البته چنین انتظاری حداقل در این مقطع دور از واقع بینی خواهد بود وچه بسا گروه های اپوزیسیون چون نتوانستند زمانی از خاتمی گذر کنند، اینک بافرارسیدن زمان مناسب موسوی را پشت سر گذارده و جنبش را به سوی دیگری راهبری کنند. گذر از موسوی که داعیه ی اعتراض مسالمت آمیز دارد و تاکنون از شعار های ساختار شکنانه نیز دوری کرده مقدماتی لازم دارد که عدم توجه بدان،جنبش اعتراضی مردم را به حرکتهای کور وبی سرانجام خواهد کشاند.درباره ی این مقدمات بعدها بیشتر خواهم گفت.
اما کودتای انتخاباتی و خیانت به آرای مردمی که در میان طعن و وهن دوست و دشمن به خاطر اندکی فرصت آزادی به پای صندوق های رأی آمدندتا در شکاف میان بدنه ی حاکمیت که احتمالا بابه قدرت رسیدن موسوی ایجاد می شد، بتوانند با گذر از دوره ی چهارساله تحمل ناپذیر احمدی نژاد، فرصت انتقاد واعتراض بیشتر رابرای خود فراهم کنند، چنان بهت و حیرتی را سبب گشت که تمامی مردم و گروهها را حتی اعم از آنها که رأی نداده بودند به کوچه ها وخیابان ها کشاند و دست اندرکاران کودتا را دچار سرگشتگی ساخت. به باور من با روشن شدن نتیجه ی انتخابات کودتایی در ایران طرفداران تحریم نمی توانند با تکیه بر تقلب صورت گرفته و دلسردی مردم از خوانده نشدن آرای شان ، کسانی را که تغییر را از طریق صندوق های رأی خواستار شدندسرزنش کنند. زیرا اولا به مدد آرای همین رأی دهندگان بود که احمدی نژاد را که رئیس جمهور برآمده از تحریم دوره ی قبل بود ، در این دوره به رئیس جمهور کودتا تبدیل کرد ونفرت مضاعف از وی ودولتش را سبب گشت. تنها سند ادعای من خونهایی است که در خیابان ها و بر سنگفرش کوچه ها به دست عمله ی مزدور حکومت به زمین ریخت وآنها را در نزد افکار عمومی جهانیان فارغ از رفتارهای بعدی رهبران شان رسوا کرد.
اگر جمهوری اسلامی موفق می شد از سرمایه ی به کار انداخته شده ی 85 درصدی مشارکت مردم (اگر رقم درستی باشد) بهره بگیرد، تامدتها ی مدید مجال تنفس نیم بندگروه های مدنی و اجتماعات اعتراضی عادی از آنها گرفته می شد و نمایش شعبده بازانه ی مشروعیت به اصطلاح 40 میلیونی مردم تبدیل به آینه دق گروه های مخالف استبداد حکومتی می گشت.
در پاسخ به نقد منتقدان چنین دیدگاهی باید اضافه کنم که مگر هدف حرکتهای مدنی واعتراضی گروه هایی که مبارزه ی غیر خشونت آمیزو فعالیت اجتماعی را به عنوان سمبل شعارهای خود پذیرفته وحتی تحریم را ونه مبارزه ی مسلحانه را توصیه می کردندوبلکه از ایده آل های این گروه ها ایجاد اتفاق نظر و وحدت اعتراضی میان قشرهای مختلف مردم در داخل و خارج از کشور بود،جز این بود که اینک این هدف ازرهگذر انتخابات به راحتی حاصل شده بود؟ به راستی این فعالان اجتماعی و صلح آمیز به چه میزان حمایت های مالی ، معنوی ، لجستیکی و بنگاه های خبررسانی نیاز داشتند، آن هم در شرایطی که بسیاری گروه های متحد در مبارزه، در مقام عمل سایه همدیگر را هم تحمل نمی کنند، تا بتوانند چنین اجتماعات اعتراضی عظیم و مشروعیت سوز برای رژیم گرد آورند؟
در اینجا یادآوری می کنم که روی سخن من در اینجا با فعالان مدنی است که رای دهندگان را به ساده لوحی و فریب خوردگی منتسب ساختند وگرنه این استدلال را در مقام مواجهه با خواستاران تغییر دفعی و براندازانه به صورت دیگری باید آورد. تحریم در هر شرایطی حتی اگر سلامت هرانتخاباتی از این دست در رژیم جمهوری اسلامی از طریق فرشتگان آسمانی نیز تضمین شود، از جمله مقدمات رسیدن به چنین هدفی است که فعلادر اینجا موضوع بحث من نیست.
و اما اکنون:
1. جمهوری اسلامی با بحرانهای سختی روبروست. این رژیم در عرصه ی داخلی حمایت جمع کثیری از مردمش را از دست داده است که باور دارند آرای آنها آن چیزی نبوده است که اعلام شده است. با کمال تأسف حکومت به جای اینکه مردم معترض را که تنها به دنبال روشن شدن وضعیت رأی خود بودند، به درستی قانع کند( حتی اگرمردم به اشتباه و تحریک اصلاح طلبان به چنین دیدگاهی رسیده بودند) با ضرب باتوم و گلوله اسلحه قانع کرد که حتما تقلب وازآن بزرگ تر کودتایی رخ داده است که از این پس در حکومت اسلامی که توسط احمدی نژاد و عمله ی کودتا برپا خواهد شد، خوانده شدن درست آرای حتی معتقدان به نظام اسلامی نیز امری محال خواهد بودو دیگر دمیده شدن صور اسرافیل نیز هیچ جنبشی برای تغییر از طریق مسالمت آمیز برنخواهد انگیخت.
2.مردمی که دراین انتخابات شرکت کردند به همراه کسانی از نخبگان وروشنفکرانی که هنوز هم اصلاح درون حکومتی وبازسازی دموکراتیک آن را درون ساختارها وموانع موجود درون رژیم سیاسی ممکن می دانستند، وقتی به اعتراضات مسالمت آمیز شان عنوان اغتشاش وشورش با تحریک بیگانگان اطلاق شد وازآن بدتررئیس جمهور کودتا معترضان میلیونی را«خس وخاشاک» نامید، به نتیجه ی بدیهی تصلب رژیم درایجاد هرگونه اصلاحی برای قابل تحمل کردن آن رسیدند.اینان به احتمال زیاد از این پس جز با ضرب وزور باتوم و اسلحه به سر صندوق ها نخواهند آمد! مگر داستان های دیگری باز هم در انتخابات بعدی علم شودتا خس وخاشاک های فعلی باز هم به امت همیشه در صحنه بدل شوندکه احتمال آن با توجه به دامنه ی رسوایی حکومت و ازدست دادن مشروعیت دولت نزد حتی حامیان معتدل آن اندک است.
3.وقتی اصلاح دموکراتیک از راه های مسالمت آمیز ممکن نمی شود، طبیعی است که اعتراضات آرام و سکوت جای خود را به فریاد داده و اعتراضات مردم شکل قهری وساختار شکنانه به خود می گیرد. دست اندرکاران حکومتی حتی نمایندگان مجلسی که باید نزدیکترین دیدگاه ها را به مرم به عنوان ولینعمت شان داشته باشند ، می توانند حرکت مردم واعتراض عموم فعالان سیاسی، روشنفکران وهنرمندان رادر صحنه ی داخلی و خارجی به مانند گذشته تمسخر کنند و چشم های شان را به واقعیات جاری ببندند. اما من فقط از آنها می خواهم که تنها یک سئوال از خود بپرسند وبه دنبال پاسخی برای آن باشند: آیا بدون رضایت مردم در دراز مدت می توان حکومت کرد؟
4.صحنه ی بین المللی به عرصه ی موضع گیری در محکوم کردن سرکوب خشونت بار حکومت در تظاهرات مسالمت آمیز مردمی تبدیل شده است که تنها یک سئوال ساده داشتند که رأی آنها کجاست؟ حالا اگر مردم اشتباه می کنند، آیا حکومت می تواند جلوی چشم جهانیان مردم خود را به جای قانع کردن از طریق داوری عادل وبی طرف ، به خاک وخون بکشد؟ آیا آنها بی نیاز از جهان می خواهند به دور مرزهای ایران سیم خاردار بکشند؟
5.به باور من مردم وفعالان سیاسی وگروه های حامی حقوق بشر باید درنهایت از نتیجه ی انتخابات خرسند باشندچون وحدت نظری که میان آنها ایجاد شده است ، می توانست در حالت عادی سالها طول بکشد و خواست گروه های بی انگیزه برای دخالت در سرنوشت کشورشان و رسیدن به اتفاق رویه برای ساختن ایرانی دموکراتیک وانسانی دستاورد بزرگی است که ثمره ی آن شامل همه خواهد شد.
