"امروزه، اصلاح طلبی را عین اعتدال و اعتدال را به بهانه رعایت مصالح، با مماشات با بسیاری از نمودهای تباهی یکی می دانند؛ غافل از اینکه اصلاح طلبی راستین و پیگیر جز با شناخت ریشه های تباهی و از میان بردن آنها امکان پذیر نمی باشد. اعتدال اصلاح طلبانه مماشات نیست، عدم مماشات اصلاح طلبانه با افراط های تبهکارانی است که کوشش می کنند راه اصلاحات را مسدود کنند." مکتب تبریز - سیدجواد طباطبایی
پیشگفتار
اکنون بیش از یک دهه است که درباره ی اصلاحات واصلاح طلبی درایران دوره ی جمهوری اسلامی سخن می رود، اما هنوز به نظر نمی رسدکه ازطرف داعیه داران اصلاحات، تعریف روشن ونظام مندی ازروش های عمل اصلاحی وهدف اصلاح ارائه شده باشد وآنجا نیز که اهداف خاصی درقالب یک سری مفاهیم ازطرف افراد یا گروه هایی معرفی شده است، اراده ای جهت دست یافتن به آن اهداف درکار نبوده است. من براین باورم که تبیین وضعیت اجتماعی وسیاسی که جامعه ی ایران رادرشکل یک بحران فراگیردرخود رو برده است، لزوما ازمجرای مباحثات صرفا سیاسی ممکن نخواهد بود، بلکه تلاش درجهت ترجمه برآیند حوادث، اتفاقات وبحران های جاری به تئوریهایی درقالب اندیشه ی نظام مند می باشدکه می تواند ازصورت ظاهر امر واقع فراتر رفته وتوان تحلیل زنده ی حوادث تاریخی را به دست دهد.از این رو«هر بحرانی، بحران در بنیادهاست، یعنی بنیادهای تفکر».کژی وناراستی واقعیت های موجود، انعکاسی از واژگونی ساختار اندیشه درحوزه هایی ازتفکر است که حوادث بزرگ وکوچک تاریخی را سبب ساز می شوند.
ازاهداف من در این جابررسی وضعیت، شرایط وچگونگی عمل اصلاحی نزد به اصطلاح اصلاح طلبانی است که که دردهه اخیر با ارائه ی گفتمان خود توانستند کشمکش نسبتا شدیدی درلایه های قدرت ودرساختار حاکمیت یکدست ایران ایجاد کرده ومرز بندی وآرایش دوباره ی نیروهای اجتماعی وسیاسی راباعث شوند. امابرای آنکه به روش خود که بازیابی حوادث وترجمه آنهادرون یک نظام اندیشگی درحدود توان خود می باشد وفادار باشم، سعی خواهم کردتا از ظاهر مناقشاتی که در این یک دهه ی اخیرصرفا بیانی از تمایل شدیدافراد وگروه ها در کسب قدرت سیاسی برای پیشبرد اهداف خاص شان بوده است فراتر روم وباتکیه بر سنت اصلاح طلبی پیش رو که نزد اولین اصلاح طلبان ایرانی یا به تعبیر مجتبی مینوی« اولین کاروان معرفت» دردوره ای پیش از به ثمررسیدن اتقلاب مشروطه پایه ریزی شد، صحت وسقم گفتمان به اصطلاح اصلاح طلبی رانزد داعیه داران کنونی آن روشن سازم. من دراینجا نه درصدد تسویه حساب سیاسی با مدعیان اصلاح طلبی که کار ساده لوحانه ای است، بلکه درپی معرفی« سنت اصلاح طلبی» نزد مردان بزرگی همچون میرزا ابوالقاسم قائم مقام، عباس میرزا ولیعهد، میرزا تقی خان امیرکبیر، میرزا محمدحسن خان مجدالملک، میرزا علی خان امین الدوله ودیگرانی هستم که در بیش از نیم قرن قبل از ظهور مطالبات جدید مردم ایران طی انقلاب مشروطه، به آگاهی ژرفی از بحران های اجتماعی- سیاسی و خصوصیات حاکمیت استبدادی و واپسگرای آن دست یافتند که از حیث استواری واستحکام مبانی اندیشگی واراده ی بر تغییر واصلاح فرسنگ ها با آنچه این روزها مدعیان امروزی اصلاح طلبی درعهد جمهوری اسلامی عافیت طلبانه اعلام می دارند، فاصله دارد.
بررسی دقایق تلاشهایی که این اولین اصلاح طلبان راستین برای نجات ایران ازغرقاب فنایی که به آن گرفتار بودانجام دادندو دراین راه تنی جان خودازدست داده وتنی دیگر نزد غوغاییان ومخالفان تجدد وانتظام امور نام خود را به طرد و وهن آلودندو به بهای تأمین« مصالح عالیه ی» ایران، ننگ خریدند، نتایج بسیار مهمی برای درک بهتر آینده ی پروژه ی اصلاحات اساسی درکشور دارد تا با تکیه بر سنتی که دیگران دست در آفریدن آن داشته اند، از راه بردن درتاریکی وحرکت در خلأ پرهیز کنیم. پرسشی که فعلا پیش می کشم این است که چرا باوجود پیشروان اصلاح طلبی که توانستند برای اولین بار ایران زمین را در«آستانه ی ورود» به دوران جدید تاریخ ایران قرار دهند، هیچ مقوله ومفاهیم خاصی دراین باره که می تواند حداقل موتور محرک برای پای گذاشتن آگاهانه در طریق صعب وسخت« تغییر واصلاح» باشد از طرف مدعیان امروزی مطرح نمی شود؟
صداقت وشجاعت دو پیش شرط اساسی اصلاح طلبی است که اصلاح طلبان وطنی فاقد آن هستند. این دو شرط درکنارآگاهی ژرف ازمبنای تجدد وسنت می تواند درگشودن گره ها ورفع موانع تأسیس بنای تجدد در سرزمین ایران که از بی صداقتی ، محافظه کاری، مصلحت اندیشی، قانون گریزی و انحطاط اخلاقی رنج می برد، بسیار کارگشا باشد .در این یک دهه، اصلاح طلبی نه یک هدف آرمانی، بلکه تنها یک شعار و نه یک روش برای رسیدن به آرمان های ازپیش اعلام شده، بلکه تنها ابزاری جهت کسب قدرت سیاسی برای اعمال نظر شخصی یا حداکثر گروهی وحزبی بوده است. بر این اساس «اصلاح طلبی» که خود مولود شرایط ویژه ی انحصار واستبداد حکومتی در دو دهه ی پس از انقلاب 57 به بهانه ی پاسداری از ارزش های انقلابی ومقابله با توطئه های ضد انقلابیون که گویی در هر لباسی آماده ی تاراج«ثمره ی انقلاب » بودند، ار طرف اصلاح طلبان به نحوی معرفی شد که گویی آنها ایجاد کننده ی فضای ظاهرا جدید پس از دوم خرداد 76 بودند واز این لحاظ منت زیادی بر سر مردم دارند.این فضا در واقع ناشی از شوک حاکمیت و زایش عرصه ای از میدان نقد درباره ی موضوعاتی بود که قبلا تابو محسوب می شدند. اما جنبه ی طنزگونه ی ماجرا این بود که این اصلاح طلبان همان نیروهای مکتبی قبلی بودند که در تمامی دهه ی اول انقلاب تاپیش از مرگ آیه الله خمینی، خود پاسدارسفت وسخت ارزش ها، برخوردقاطع وانقلابی بامعترضان وناراضیان وپرچمدارمبارزه با امپریالیسم ودر رأس آن آمریکا بودند ونیز خود موجد بسیاری ازتحدیدها ومحدودیت ها برای آزادی بیان وفعالیت های سیاسی بودند ، اکنون به منتقدان وضعیتی تبدیل شده بودند که بیش از همه خود در ایجاد آن سهم داشته اند، اما رندانه دامنه انتقاد خود را تنها به دوره ای تسری می دهندکه دهه ی اول عمر جمهوری اسلامی رادربر نمی گیرد!
ریشه های انتقاد این گروه به شیوه های اداره ی امور کشور، بیشتر ناشی ازدور ماندن ازمناصب قدرت بودتا درک وشناخت اهداف اصلاح طلبانه ای که نه مختص این یک دهه، بلکه هدف غایی تمامی تلاش ها ومبارزات متجددانه دربیش از یک قرن اخیر است که نقطه ی اوج آن انقلاب مشروطه می باشد.
اصلاح طلبان راستین با درک وشناخت بنیادین نسبت به مقوله « فکر اصلاح» باتکیه بر سنت اصلاح طلبی پیشرو که نمایندگان بزرگی چون میرزا ابوالقاسم قائم مقام ومیرزاتقی خان امیرکبیر وحتی نماینده ی بزرگی دردرون قدرت سیاسی قاجار چون عباس میرزا ولیعهد دارد، باید به سه پرسش اساسی به روشنی پاسخ داده یا حداقل درباره ی آن به درستی اندیشیده باشند.اول اینکه موضوع یا ابژه ی اصلاح چیست و ایشان در پی اصلاح یا تغییر مناسبات در چه زمینه هایی هستند؟ ثانیا به چه دلیل موضوع یا ابژه ی «تغییر» که جایگزین بهتری نسبت به واژه ی کلی «اصلاح »است، به اصلاح نیازمند است؟ ودست آخر اینکه اصلاح طلبان یا خواستاران تغییر، چگونه، با چه ابزاری وبا تکیه برکدام روش در راه رسیدن به آرمان های خود که قطعا از حوزه ی منافع شخصی وخصوصی افراد وگروه ها خارج بوده وبه مصالح ملی درحوزه ی عمومی برمی گردد، قدم خواهند گذاشت؟
تجربه اثبات کرده است که هیچ حکومت توتالیتر یا اقتدارگرا به میل خود تن به تغییرات مسالمت آمیز نخواهد داد.بلکه آنجا که دامنه ی اصلاحات با مرزهای نظام موجود وخطوط قرمز تولید وتوزیع قدرت وخصوصا ایدئولوژی آن رژیم برخورد کند به صورت قهری شروع به حفاظت از این مرزها خواهد کرد. در این هنگام واکنش بعدی اصلاح طلبان بسیار مهم است که سره را از ناسره جدا خواهد کرد.نکته ی اساسی دین است که اصلاح طلبانی که از تغییرات مسالمت آمیز وآرامش اصلاح طلبانه سخن می رانند، ساده لوحانی هستند که با نفی خشونت،حرمت خشونت کنندگان را پاس می دارندو در واقع با نفی خشونت، خود وپیروان راستین خود را قربانی خشونت خواهند کرد.درباره ی این شیربی یال و دم و اشکم چه می توان گفت که وقتی خود در سالهای تصاحب قوه ی مجریه ومقننه که با شعار دموکراسی، برابری وتسامح به دست آمده بود، ازناکارآمدی روش های آرامش طلبانه وعافیت جویانه سخن راندند ، باز هم با ادامه ی روش های پیشین که حتی خود نیز دیگربدان اعتقاد نداشتند، بر خشونتی که بر روشنفکران، دانشجویان وروزنامه نگاران وارد می آمد مهر تأیید زدند.
برای اینکه از بحث اصلی دور نمانم بار دیگر تأکید می کنم که بحث از ضعف ها، بی صداقتی هاودروغ بافی های اصلاح طلبان ناواقعی امروزازمجرای مباحثات سیاسی، درافتادن دردام لفاظی های متقابل میان دوگروه رقیب درکسب قدرت می باشد. لفاظی هایی بدون توجه به بنیادهای بحران فراگیر ی که درشکل « عدم مشروعیت رژیم سیاسی» خودرا می نمایاند، اما از طرف مدعیان دور مانده از قدرت که زمانی خود خواهان خروج ازحاکمیت بودند به صورت غلبه ی فریبکارانه ی « گفتمان اصلاح طلبی» به مردم حقنه می شود. آنجا نیز که مکاشفات ادیبانه به کار تحلیل نیم بند وقایع و اتفاقات جاری که ارزش ذاتی چندانی ندارند می آید، بررسی آنچه در دورانی موسوم به اصلاحات در8 سال از عمر جمهوری اسلامی ایران گذشت ، حتی ارزش تتبع ادبی را نیز ندارد. اگر بتوان آنچه را که درسطح جامعه وکشور می گذرد ونهادهایی را که هرکدام نمایندگی بخشی از عقاید وایدئولوژیها رابرعهده دارد، نمادی ازتضاد وباژگونی« سازمان اندیشه» درحوزه های انتزاعی تفکر دانست که با سیطره ی ناخودآگاهی آن همچون ناخودآگاه جامعه ریشه در سنت درازدامن اندیشیدن ایرانی تا کنون دارد، اندیشیدنی که پای درگل سنت متصلب وناکارآمدی داردکه به کلی از واقعیات سیاسی- اجتماعی بیگانه است، آنگاه می توان انحطاطی را که درشئون مختلف درگیرآن هستیم را ترجمه به «بحران در تفکر و آگاهی» کنیم.
ساده اندیشان عدم موفقیت پروژه اصلاحات رادر دوران جمهوری اسلامی درممانعت مخالفان وحتی صرف بی صداقتی اصلاح طلبان خواهند دید، اما توجه به رئوس گفتاری که در پی خواهد آمد، می تواند تا حدی درمعرفی وجدان معذب ایرانی ووضعیتی که سده ها پس از حمله مغول ها گرفتار درآنیم معرفی کند. هرنوع کوشش متجددانه درتأسیس بنای تجدد به یک مفهوم چیزی جز تلاش برای بهتر زیستن انسان های این جامعه در کنار هم نمی باشد.در این راه آنچه به این کار می آید ستودنی، ارزشمند وقابل تأمل وگرنه شایسته ی دور ریختن وزدودن زنگارهای اندیشه می باشد.
گفتاری که در پی خواهد آمد گامی هرچند کوچک درای راستا می باشد.قبل از آن قدردان تتبعات وپژوهشهای فیلسوف سیاسی معاصر دکتر جواد طباطبایی هستم که با نتایج تلاشها وتحقیقات نظام مند خود راهی برای برون رفت از بحران مقابل روح ایرانی گشوده است.
