پس ازتاخیری که در ارایه ی مطالب ونقطه نظرات در این وبلاگ پیش آمد، تصمیم گرفتم این رخوت را که از بهمن ماه سرد سال پیش شروع شد، به همان زمستان گذشته بسپارم وفعلا همنوا باجان طبیعت و سروش روح انگیز بهار،در فضایی جدید، گفتمان نویی ارایه دهم.در این راه به نامگذاری وبلاگ در حوزه ی اندیشه، فلسفه و اجتماعیات وفادار خواهم بود. رویکردی نیز به فلسفه ی علم واز آن مقدم ترفیزیک نظری و تاثیر آن در دیدگاه های فلسفی وپارادایم های کنونی خواهم داشت. فلسفه و علم وامدار یکدیگرند، هر چندهنوز روش فلسفی ازآن شیوه ی "اندیشیدن علمی"فاصله ی زیادی دارد.اما همه می دانیم که با تأسیس فیزیک جدید درقرن 19و تغییر رویکردها به حوزه ی علم، تأ ثیرآن در حوزه ی اندیشه و فلسفه به زودی ظاهر شد. اکنون با ظهور آخرین دستاوردهای فیزیک نظری در حوزه ی کوانتوم به نظر می رسد که این شاخه از علوم به همراه دیگر شاخه های علم حمل بخشی ازبار سنگین پاسخگویی یا گمانه زنی فلسفه را دریافتن پرسشهای بنیادین "هستی شناسی" و "انسان شناسی"و در یک کلام آرام کردن روح عصیان و عصیان روح انسانهایی را بر عهده گرفته که بیش از پیش سرنوشت شان به هم بسته شده و فزونی رنج زیستن آزارشان می دهد.
انسداد چاک راههای ذهن وسعی در توقف زمان و مکان و خصلت ایستا بخشیدن به آن، کاری نه مطلوب و نه ممکن است، تنها پروردن خیال خام ساده دلانه ای است که نتیجه ای جز تصلب مغز، توقف گفتگو وخردورزی نخواهد داشت. نیزمعتقدم که مسأ له ی اصلی و مبتلابه جامه ی ما«انسان» است.من این مفهوم را دارای جایگاهی فراتر از نژاد، قومیت وجنسیت می دانم .در این میان ظهور ایديولوژیهای متنوع غربی در جامه ی ما، باعث شده است تا مفاهیم اساسی دنیای مدرن مانند، آزادی فردی ،حقوق بشر، تساوی نوع بشر وغیره را صرفا از این منظر ببینیم ودر این راه حتی از واضعان این نظریات پیشی گرفته ایم.ظهور این ایديولوژیها در لباس ایسم های جوراجور،به مانعی در برابر حرکت به خاستگاه هایی تبدیل شده است که اندیشیدن از آنجاها آغازیدن یافته است.آن اشتیاق فلسفی که در پی برکشیدن مفاهیم به جایگاه مثالی و سپس تزریق دوباره ی آن به بطن اجتماع است، اکنون جای خود رابه مرامهای متنوع، از نحله های عرفانی خودسازی و تزکیه ی نفس گرفته تا ایدیولوژیهای مارکسیستی(از نوع سیاسی) ، فمنیستی (آنچه اخیرا میان زنان نواندیش مان باب شده است)وغیره بخشیده است .
آری، توجه ما از سرچشمه های نور کمرنگی از حقیقت که به مدد تلاشهای روح غربی و از مجرای برخورد با دنیای جدید حاصل شده است به تلأ لو بازتاب امواج منکسری معطوف شده است که نه از دنیای واقعیت که از پشت آینه می تابد.
«خود انتقادی» پیش شرط خودآگاهی و دانایی است.دانایی مرادف تواضع است،تواضعی به مثابه برخورد متسامح و روشن بینانه نسبت به نتایج نظرات و عقاید مردمی که کاستن از رنج ها و مرارت های ایشان تمامی هدف ماست،« فلسفیدن» جز این به مانند عبادت در صومعه تنها تندخویی و درشتگویی نصیبمان خواهد کرد.