توجه عمومی به امری چنین سترگ ،هرچند در ذات خود چیز بدی نباید باشد،اما از طرفی مایه ی اضمحلال آن امرو ابتذال نهایی آن را در غیبت اندیشمندان ،ادیبان و شعرشناسان راستین فراهم آورده است تا جایی که شعر را تنها هنر ملی ایرانیان دانسته اند،هنری که ذایقه ی سخت کوشی وخطر کردن مردمان را با آهنگ موزون کلمات وشرنگ شیرین شنیدن حکایت های عافیت طلبانه دررعایت آداب ملک وملوک و سلوک و اخلاق درویشانه یکسره بر باد فنا داد تادر «گذرگاه حوادث»و باریدن باران بلا بر سر،در کنج های خانه به دوباره خوانی غزل ها و احیای عشق لیلی صفتانه،میهن را به دست نامردمان بسپاریم.
اکنون نیز عرصه چنان تنگ شده است که در عصر حاضر،عده ای سوار بر امکانات مدرنیته و وسایل رفاه بشری مردمان این مرزو بوم را دوباره دعوت به درویشی و مکاشفه ورزی می کنند و تعدادی دیگر نیز که این وضع را به هر دلیلی نمی پسندند، داعیه ی خردورزی، عقلانیت و همه چیز دانی شان فضا را مشوش وجستجوگران اندیشه راچنان سردرگم ساخته که انسان به همان قرایت های ملایم عارفانه از زندگی و هستی راضی می شود؛ تا مگر در سر کشیدن شراب سکرآورخودنشینی و مراقبت،فراموش کند و خون گریه نکند که «سیاست مداران کوتاه قامت» فرهنگ را با ایدیولوژی،هنر را با سفارش وفلسفه را با جمود چنان در آمیخته اند که فضیلت های اخلاقی این مردم یکان یکان به غرقاب فنا سپرده می شوند.
ادامه متن
