تبليغاتX
وبلاگ حمید مهرآذر
اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ محض، تاریخ، مباحث جامعه شناختی/جستارهای ادبی و فلسفی

در دنیای سیاست لزوما همه سیاست دان نیستند،بلکه عده ی بسیار بیشتری صرفا فعال سیاسی ویا تکنسین سیاسی هستند که بدون توجه به نقطه ی آغازین نظری فعالیتهای شان، دست به عمل سیاسی می زنند.آبشخور فکری بحثهای ایشان از جاهایی مایه می گیرد که عموما ازمراحل تحول آن بی خبرند.اما  اینکه نتیجه عمل سیاسی این افراد به خاطر فقدان نظام اندیشه و اندیشه ورزی تبدیل به دلمشغولی فکری حلقه های تئوریک و نظری شود ، خطری است که تهدیدات آن نیز تا حد زیادی عملی شده است.لذا شاهد آن هستیم که تحلیل فلان دانشجوی علوم سیاسی یا فعال سیاسی با توضیح و تفسیرهای کوچه و بازاری تفاوت چندانی ندارد.


اکنون در این فضا به جای آنکه شاهد ارایه ی هر چه بیشترمباحث بنیادی و نظری در باره ی  آنچه وجدان معذب ایرانی رااز لحاظ تحصیل حقوق انسانی که آزادی هسته ی اساسی ان است می آزاردو یکصد سال است که فریاد آن را سر داده ایم، متاسفانه نظاره گر ارایه ی معجون نا همگونی از بی پایه ترین واکنشهای احساسی  نسبت به مسایل پیش رو هستیم. این موضوع تا جایی پیش می رود که بحث براندازی یا عدم براندازی رژیم سیاسی موجود آنهم به صورتی خیالبافانه و از سر هوس شخصی یا جمعی  بدون ارایه ی مبانی تئوریک آن سر از وبلاگهای شخصی مدعیان دردمند آزادیخواهی و برابری طلبی درمی آورد. اینان به مانند شرکت بیمه تمامی نتایج اعماشان را فعلا بیمه کرده اند و در صورت حصول نامرادی و دیکتاتوری، از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی خواهند کرد!

گفتار زیر که مصاحبه ای با "هربرت مارکوزه"فیلسوف سیاسی معاصر است، می کوشد در قالب پرسش و پاسخی مجمل تا حدودی چرایی و چگونگی بروز انقلابات و اولویت «اصلاح» یا «انقلاب» بر یکدیگر و نتایج حاصل از آنها را از زبان مارکوزه  بشنود.
لازم است  خاطر نشان سازم که این گفتگو از کتاب «انقلاب یا اصلاح» که شامل گفتگویی با «هربرت مارکوزه» و «کارل ریموند پوپر»  با ترجمه ی «ه.وزیری» طبع «شرکت سهامی انتشارات خوارزمی» است، گرفته شده است و بخش اول آن به صورت فشرده مطرح می شود و بخش دوم آن شامل گفتگو با دیگر فیلسوف معاصر «کارلر.پوپر» خواهد بود.
امیدوارم نقطه نظرات خوانندگان محترم درباره موضوع «انقلاب یا اصلاح» به غنای هر چه بیشتر مطلب کمک کند.


زندگینامه ی سیاسی هربرت مارکوزه:
من در برلن زاده شده ام؛ و به دلیلی- شاید به علت بذله گویی مشهور برلنی یا به علتی دیگر- هم امروز نیز از این بابت خوشحالم. اما در واقع تجارب من در سال   1918 با انقلاب آلمان اغاز می شود.در سال 1918مدتی کوتاه عضو شورای سربازان در برلن – راینیکندورف بودم. وقتی شروع کردندکه افسران عالی رتبه رابی هیچ ضابطه ای به این شورا بخوانند، من از آن کناره گرفتم.سپس شاهد شکست انقلاب در برلن بودم؛ هم به انقلاب خیانت شد و هم ان را سرکوب کردند.از برلن به فرایبورگ رفتم تا تحصیل کنم.از 1928تا 1932 ، ضمن انکه یک بار در برلن برای کسب وکاری نه چندان سودمنداقامت گزیدم، نزد« هوسرل  »و« هایدگر» درس خواندم.

پرسنده:
         نمونه ی جامعه ای که شمه در برابر جامعه ی کنونی ارائه می دهید، کدام است؟


مارکوزه:
            بلی، مساله ی نمونه ای در برابر جامه ی کنونی همواره بر من ساده می  نمودو امروز هم ساده می نماید.آنچه امروز جوانان می خواهند،جامعه ای است بدون جنگ، بدون استثمار ، بدون سرکوبی، بدون فقر و بدون اسراف.باری جامعه ی صنعتی پیشرفته،امروز همه ی آن منابع فنی،علمی و طبیعی را که برای بنا کردن چنین جامعه ای ضروری است ، در اختیار دارد.آنچه مانع این رستگاری می شود،خیلی ساده نظام موجود است و هواخواهان آن که برای دفاع از این نظام شب و روز کار می کنندو بدین منظور وسایلی مدام خشونت آمیزتر بکار می بندند.ارائه ی نمونه ای دیگردر برابر جامعه ی کنونی بر من دشوار نمی نماید. اما این که آن جامعه به طور ملموس چگونه باید باشد، امری دیگر است.اما من معتقدم که بر مبنای زدودن فقر، برچیدن اسراف عظیم و ممانعت از ویران یمنابع، می توان به شکلی از زندگی دست یافت که در آن انسانهابه راستی هستی خود راتعیین می کنند.


پرسنده:
           راهی که به این جامعه می انجامد، چگونه راهی است؟ 

مارکوزه:
          راه به سوی این جامعه- این البته چیزی است که فقط در پیکاربرای تشکیل چنین جامعه ای می تواند ملموس شود. آنچه فعلا در این باره می توان گفت، این است: راه در سرزمین های متفاوت، بسیار متفاوت خواهد بود؛بر حسب درجه ی تکامل این سرزمین ها، تکامل نیروهای مولد، تکامل آگاهی، سنت سیاسی وغیره. می خواهم اشارات خود را به آمریکا محدود کنم، چرا که این سرزمین را بهتر ازهمه جای دیگر می شناسم. می خواهم به شدت تاکید کنم که موقعیت مثلا در فرانسه و ایتالیا بسیار متفاوت است. البته سوالی درباره ی فاعل تغییرات هست، آنهم این سوال : فاعل انقلابی کیست؟ این پرسش بر من نا معقول می نماید، زیرا فاعل انقلابی فقط در فراگرد خود تغییر، می تواند پرورش یابد .این چیزی نیست که به سادگی وجود داشته باش دو باید آن را در جایی پیدا کرد. فاعل انقلابی در عمل پدیدار می شود، در تکامل آگاهی، در تکامل عمل.


پرسنده:
           امروز فاعل می تواندطبقه ی کارگر باشد؟
مارکوزه:
          به من ایراد گرفته اند که ادعا کرده ام طبقه ی کارگردیگر فاعل انقلابی نیست. البته این قلب گفته ی من است. آنچه من گفته ام این است که امروزطبقه ی کارگر در امریکا دیگر فاعلی انقلابی نیست. این یک پیشداوری از جانب من نیست، این ،آنچنانکه  معتقدم، به سادگی خبر دادن از واقعیتی است.باز باید بگویم که موقعیت در فرانسه و ایتالیا بسیار متفاوت است.در آن کشورهاکه سنت نیرومند کارگری وجود دارد، سطح زندگی هنوز به پای آمریکا نرسیده است و به همین دلیل قوه ی سرکشی طبقه ی کارگربسیار تواناتر ازکشورهای متحد امریکاست.


پرسنده:
          شما بر نقش دانشجویان همواره تاکید داشته اید. اینان در تغییر جامعه چه نقشی بازی می کنند؟
مارکوزه:
         هرگز ادعا نکردم که جنبش دانشجویی، امروز جانشین جنبش کارگری به عنوان نیروی بالقوه ی انقلابی می شود. آنچه گفته ام این است که جنبش دانشجویی نقش «محلل» وهموارکننده ی راه جنبش انقلابی را دارد. این در واقع امروز نقشی بسیار تعیین کننده است. به عقیده ی من همه ی ادعاهای شکست گرایانه که جنبشی که اکثر به دانشگاه ها و مدرسه ها محدود است نمی تواند جنبشی انقلابی باشد، و تنها جنبشی روشنفکرانه است- جنبش به اصطلاح گزیدگان- آری این ادعاها به سادگی از کنار واقعیت ها می گذرد. یعنی این واقعیت را ندیده می گیرد که در دانشگاه ها ، در مدرسه ها،  امروز مدیران جامعه ی آینده پرورش می یابند ،  وبه همین دلیل تکامل آگاهی، آگاهی انتقادی، در دانشگاه ها و ومدرسه ها ، وظیفه ای تعیین کننده است.


پرسنده:
           امروز در واقع انقلاب از چه می تواند سر بر کشد؟ احتمالا دیگر نه از فقر، دست کم در کشور های صنعتی پیشرفته نه.
مارکوزه:
          این تماما به کشور های گوناگون بستگی دارد . در کشور هایی که فقر چیره است، بی شک فقر نقشی عمده  بازی می کند. در کشور های دیگر نه. احتمالا سرشت تعیین کننده ی انقلاب قرن بیستم یا بیست و یکم  بدین وسیله معلوم می شود که در وهله ی نخست از تنگدستی زاده نمی شود، بلکه بگوییم، از نامردمی، از بیزاری از اسراف و فراوانی به اصطلاح جامعه ی مصرفی ، اکراه از قساوت و نادانی انسانها؛  وبه همین دلیل خواست اصلی این انقلاب –  در واقع برای نخستین باردر تاریخ- این خواهد بود:  یافتن هستیی که به راستی در خور انسان باشد،  و بنا کردن شکلی تماما تازه از زندگی.  پس مساله فقط بر سر تغییری کمی نیست، بلکه بر سر تغییری کیفی است.

قسمت دوم از این بخش را که ادامه ی این مصاحبه است، به زودی در مطلب بعدی تقدیم شما خواهم کرد.
            

نوشته شده توسط حمید مهرآذر در ساعت 23:9 | لینک  |