تبليغاتX
وبلاگ حمید مهرآذر
اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ محض، تاریخ، مباحث جامعه شناختی/جستارهای ادبی و فلسفی

آیا من آنچه می نویسم هستم؟ و آیا می توانم آنچه را که هستم، بنویسم یا تنها تصورات خودم را درباره ی خودم دراینجا می نویسم؟هر گونه معرفی خودنوشتی، نیازمند نوعی خودکاوی است، کاری که من اغلب ازآن سرباز زده ام.چون به دستان خود نگاه میکنم، دستها را خالی و انبان را تهی می یابم و اگر من در اینجا مدعی دست یافتن به نکاتی قابل توجه و گشودن رازی باشم، تاریخ اندیشه ورزی و رنجوری آدمیان در میان هاله های پرسندگی و سرگشتگی، آتشی بر ادعای من خواهد زد. اما از طرفی ناگزیرم جهت ارتباط و تعامل دو سویه با بازدیدکنندگان محترم، کوتاه سخنی درباره ی آنچه با من در من میگذرد، بیان کرده و تفسیرها و تعبیرهای بعدی رابه عهده ی شما بگذارم.

 

  حمید مهرآذر هستم، متولد 1357خورشیدی، ماه تولدش گم شده میان دو ماه خرداد و مردادکه معلوم نیست این وسط، تیرماه، ماه سینه چاکان مهربانی و وفا در زبان طالع بینان، مهر را بر کدام قله دوردست دوخت تا جان من نیز از پی اش روان شود.و اکنون در سودای آن سر به هر بی سویی می گذارم.

در این میانه نام خانوادگی ام که حاصل تنها یک فرم درخواست و ده نام پیشنهادی به اداره ی ثبت احوال آدمیان است تمامی تلاش من برای رهیدن از بارسنگین معنوی نیاکانم بوده است تا آن مهر گم شده را در آستین کنیتم فراهم آرم. اکنون صاحب خاندانی و طایفه ای از آدمیان ام تنها با یک تن عضو که خودم باشم و وسواس بیمارگونه ای در دعوت میهمانان ناخوانده به این قبیله متروک دارم !

   تحصیلاتم، دانش آموختگی در مقطع کارشناسی رشته برق- قدرت است و باز هم معلوم نیست که چگونه سودای تاریخ و فلسفه آموزی، از اینجا رانده و از آنجا مانده ام کرد تا هنوز میان منطق خشک ریاضیات و رقص دغدغه هایی از جنس کلمات، سرگیجه بگیرم و ردیف کتابها را از هردو جنس به زور مصلحت کنار هم فراهم آرم تا مگر قرار گیرم.

 

  در شهری زیباشهر نام در 15 کیلومتری قزوین که نام عارف قزوینی را به تسامح به ذهن می آورد، روزگار می گذرانم و از قِبل تحصیلاتم نان می خورم. نامرادی روزگار را می اندیشم و دلخوشم به دوستانی چند که کمک می کنند تا انعکاس حرف های من با خود، از زبان آنها به من بفهماند که هنوز زنده ام و نفسی می کشم.


ادامه متن
نوشته شده توسط حمید مهرآذر در ساعت 13:57 | لینک  |