تبليغاتX
وبلاگ حمید مهرآذر
اندیشۀ سیاسی، فلسفۀ محض، تاریخ، مباحث جامعه شناختی/جستارهای ادبی و فلسفی

عده اي، زمان آشنايي یا برخورد با یافته ها و شرایط نوین زندگی در سطح کلان جهانی را در ایران، در آغاز دورۀ مشروطیت می دانند، هر چند رگه هایی از این «دیگر آگاهی» به معنای آگاهی از وضعیت دنیای جدید، قبل تر از آن و حتی شاید هنگامی که شاه اسماعیل صفوی، قدرت آتش توپ های نیروهای عثمانی رادر جنگ چالدران در تقابل با « سلاح های سرد وسنتی» خودی دید، مشاهده شده بود.
به هرحال این دیگر آگاهی ومنطق خشن واقعیت که به واسطه شرایط نوین حاصل از دگر گونی ژرف معادلات جهانی بی رحمانه خود را تحمیل می کرد، مدت ها بعد ، منجربه مشروطه شدن سلطنتی گردید که مشخصه «خود کامگی» و «استبداد» منتج از آن، دقیقاًدر تقابل با ارزشهای دنیای مدرن بود. در این جا فعلاًاز پرداختن به میزان این موفقیت صرفنظر می کنیم.
سوالی که در اینجا می خواهیم طرح کنیم، پرسش از سرشت مفهوم «گذار» است واین که آیا می توان نوعی حقانیت را برای این مفهوم جهت تجمیع وتبیین ابعاد مختلف جامعه ی ایران، صرفاً ازمنظرگذرا بودن و ناپایداری شرایط موجود، در نظر گرفت؟
برای تبیین هر چه بهتر این پرسش ضروری است تا از مشخصه های هر چند کلی که یک جامعه ی خاص را ذیل مفهوم « مدرن » در تباین با مفهوم سنتی یا ما قبل مدرن قرار می دهند، آگاهی یافت، فرود آمدن نگاه انسان از آسمان به زمین،کوشش برای اقناع خویشتن با دست بردن به پروژه ی عقلانیت آن هم عقلانیتی خود بنیاد که حتی خودش رانیززیر تیغ نقد می برد.امکان نگاه به خود به معنای « فرد » و « جامعه » از موضعی خارج وناپسنده به خود ودر حیطه ی حقوق سیاسی،برقراری برابری مبتنی بر برخورد داری از حقوق شهروندی، به رسمیت شناخته شدن آرای دیگران،نگاه تساهل مدارانه به جنبه های مختلف امور انسانها (البته نه به مثابه کنشی بیرونی و اجباری)، نفی خشونت نظری وعملی وبه پس راندن نگاه مطلق انگار به جهان ودر یک کلام تقدم انسان بودن انسان هانسبت به عقاید خاص شان فارغ از هر گرایش، نژاد ،جنس و ملیتی که دارند(1)، از مؤلفه هایی است که دنیا ی تجدد آنها را به رسمیت شناخته است، هر چند تفاوت مشهودی میان ارزشهای اعلام شده و ارزشهای تحقق یافته واقعی ، موجود باشد. نگارنده از میان تمامی فاکتورهایی که نوعی حقانیت رابرای«عصر مدرن »به ارمغان می آورند (هر چند از نگاه پست-مدرنیستهای وطنی ،«مدرنیته » دچار تکنیک زدگی ای شده باشد که آن را فاقد روح نموده باشد، فاقد آن عواطف قوی که قلب را به لرزش در می آورند، اما با این حال ، «ضروری»،«منفک نا شدنی» و «اجتناب ناپذیر»است )بیش از هر چیزبر عنصر «خود انتقادی»
و «پرسش از خویشتن » که زیر بنای هویت مدرن است انگشت می گذارد.
داریوش شایگان در کتاب خود با عنوان «افسون زدگی جدید» به نقل از «گی سورمان»چنین می نویسد:«اگر قرار بود از میان عناصرسازنده ی قدرت غرب یکی را انتخاب کنم، توانایی نقد را که موجب رقابت میان نظریه ها می شود، برمی گزیدم. تا هنگامی که ما(غرب )این توانایی را حفظ کنیم ، جوامعی که از لحاظ فرهنگی فاقد چنین توانی هستند، نخواهند توانست ما را عقب زنند.
«انتقاد» و«انتقاد از خود» که مفاهیمی اروپایی اند به سختی در آسیا جا می افتند.»(2)


ادامه متن
نوشته شده توسط حمید مهرآذر در ساعت 17:32 | لینک  | 

هرصبح تا ساعتها شب رابه انتظار می نشینم.سرانجام شب می آید و مرا با خود به قعر خویشتن می برد، بال هایم جان می گیرندو چون آن مرغ اسیر در کرانه های شب، آواز دلدادگی ام را سرمیدهم تا مگر شب مرا زندانی تاریکی بی همتایش کند. اما شب نیز پس از مدتی، سینه اش چاک چاک می شود واز دست می رود.

 

مست و مخمور از تاریکی و سکون بی همتایش به در می آیم و دست در دست آدم ها میرقصم و دیوانه وار می خندم.کاغذها را میخوانم،امید پارو میکنم، من زندگی را با تمامی واقعیات اش مانند مورچه ها ،زنبورعسل و توده ی مردمان می فهمم. این احساس همیشه همراه من است.پس کاغذها نباید بوی انسانی بدهند،بلکه خبر از ناکجایی می دهند که طی خس خس نفسهایم روی ناهمواریهای زمین جستجویش می کنم.

 

از این رنگ ها و از این نواهای ناانسانی نباید ترسید.هیچ نباید ترسید.شهر خودم را با آدم هایش خودم بنا خواهم کرد.از عشق ، نفرت و حرمان خاص شان هیچ نمیترسم.دل به آنها....

 

نوشته شده توسط حمید مهرآذر در ساعت 23:46 | لینک  |